سریال " رهایم مکن" کلید اسرار ایرانی
ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱۱  
نگارش مجموعه «رهایم مکن» با مضامین عجیب ولی واقعی !
نگارش سریال تلویزیونی «رهایم مکن» به تهیه کنندگی مجید عباسی روزهای پایانی خود را سپری می‌کند.

«مجید عباسی» تهیه‌کننده در گفت‌وگو با خبرنگار رادیو و تلویزیون فارس گفت: با توجه به استقبال مخاطب از مجموعه‌هایی با مضامین اجتماعی بر آن شدیم قصه‌هایی با محور قرار دادن رویداد‌های عجیب ولی واقعی که تلاش می‌کند، دست یاری و هدایت خداوند را در زندگی انسان‌ها را به نمایش بگذارد، نوشته و به رسانه ملی ارایه دهیم.
وی ادامه داد: در همین راستا دکتر محمد هادی کریمی نگارش مجموعه «رهایم کن» را در 24 قسمت 30 دقیقه‌ای مدتی است آغاز کرده که هم اینک مراحل پایانی نگارش در حال انجام است. در این مجموعه تلاش شده به مسایلی که معمولا انسانها به سادگی از کنار آن عبور می‌کنند، مورد توجه قرار گیرد. قبلا نمونه‌‌هایی از این سبک در مجموعه هایی چون « کلید اسرار» ساخت کشور ترکیه از سیما به نمایش در آمده است اما در این مجموعه سعی شده داستان با ویژگی‌های متناسب با فرهنگ ایرانی نوشته شود تا بتواند با مخاطب ارتباط عمیق‌تری برقرار کند.
دکترمحمدهادی کریمی پیش از این نگارش فیلمنامه مجموعه «خسته دلان» را برعهده داشت که از شبکه اول سیما پخش شد.
مجموعه «رهایم کن»به سفارش  شبکه اول سیما برای پخش در تابستان سال 90 آماده خواهد شد.


روزهای پایانی تصویربرداری سریال "عمارت پدری"
ساعت ٤:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/٢۱  

مجید عباسی تهیه‌کننده این سریال در گفت‌وگو با خبرنگار رادیو و تلویزیون فارس گفت: تصویربرداری مجموعه در الهیه (لوکیشن اصلی مجموعه) اواخر هفته گذشته به پایان رسید و گروه هم اینک مشغول ضبط صحنه های داخلی در شهرک چشمه هستند.
وی ادامه داد: تصویربرداری مجموعه تا اواخر هفته به پایان خواهد رسید و به تازگی بازی سیدجواد هاشمی، اردلان شجاع کاوه، محمدرضا رهبری و پرستو گلستانی به پایان رسیده است.
تدوین مجموعه توسط اکبر منصورفلاح (کارگردان) انجام می‌شود و ساخت موسیقی نیز به شهروز حقی سپرده شده است تا مراحل فنی مجموعه به سرعت انجام شود.
6 ماه نگارش فیلمنامه مجموعه 40 قسمتی «عمارت پدری» به طول انجامیده است و حدود سه ماه تصویربرداری برای مجموعه پیش‌بینی شده است.
اردلان شجاع کاوه، پرستو گلستانی، محمدرضا رهبری،مهدی امینی‌خواه، بهروز بقایی، سیدجواد هاشمی،  محمد الهی ،آرش تاج ، مهدی فقیه، معصومه کریمی، مجید قناد، مریم اکبری، سیامک اشعریون،  سارا الهیاری، مهتاج نجومی، صالح میرزاآقایی،حسن خوانساری، فرداد صفاخو، حشمت آرمیده نقش های اصلی مجموعه را برعهده دارند.
تعدادی از عواملی که در ساخت مجموعه همکاری دارند، عبارتند از:
تهیه کننده: مجید عباسی/کارگردان: اکبر منصور فلاح / نویسندگان: سید علیرضا حسینی /مدیر تصویر برداری : هوشنگ غفوری/ مدیر تولید: امیر مقدس/ دستیار کارگردان: پرنیا کاظمی پور/ برنامه ریز: آیه نایب زاده/ صدابردار: علی نیازی / طراح گریم: بابک شجاعی/ طراح صحنه ولباس: حسین منصور فلاح /عکاس : لیلا خوشکنار/ محقق: حکیمه عبادیان/ مجری طرح: موسسه فیلم سازی تکنما تصویر /محصول: گروه فیلم و سریال شبکه قران و معارف سیما.
مجید عباسی «عمارت پدری» را 40 قسمت 30 دقیقه‌ای به سفارش گروه فیلم و سریال تهیه و تولید می‌کند.


تازه ترین عکس های سریال " عمارت پدری "

اردلان شجاع‌کاوه و سیدجواد هاشمی در عمارت پدری

سریال عمارت پدری

سریال عمارت پدری

شجاع‌کاوه و هاشمی در سریال عمارت پدری


" عمارت پدری "در الهیه تهران ساخته می شود
ساعت ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱٦  

روابط عمومی موسسه فیلم سازی تکنما تصویر اعلام کرد سریال تلویزیونی " عمارت پدری " در الهیه تهران کلیدخورد

پرستو گلستانی و اردلان شجاع کاوه در سریال عمارت پدری

عواملی که حضورشان در این سریال تلویزیونی قطعی شده عبارتند از:

تهیه کننده: مجید عباسی

کارگردان: اکبر منصور فلاح

نویسنده: سید علیرضا حسینی

بازیگران: اردلان شجاع کاوه - پرستو گلستانی - مهدی امینی خواه – بهروز بقایی - سید جواد هاشمی - آرش تاج - مهدی فقیه - مجید قناد - محمد رضا رهبری - محمد الهی – اسماعیل سلطانیان - سارا الهیاری – مهتاج نجومی -  معصومه کریمی - سولماز آقمقانی - سیامک اشعریون - صالح میرزا آقایی – حسن خوانساری –  فرداد صفا خو -   حشمت آرمیده - ...

مدیر تصویر برداری : هوشنگ غفوری

مدیر تولید: امیر مقدس

دستیار کارگردان: پرنیا کاظمی پور

برنامه ریز: آیه نایب زاده

صدابردار: علی نیازی

طراح گریم: بابک شعاعی

آهنگساز: شهروز حقی

صدا گذاری :کامران جاهد

تیتراژ: علی فراهانی

طراح صحنه ولباس: حسین منصور فلاح

عکاس : لیلا خوشکنار

محقق: حکیمه عبادیان

مجری طرح: موسسه فیلم سازی تکنما تصویر

محصول: گروه فیلم و سریال شبکه قران و معارف سیما

 

خلاصه داستان سریال تلویزیونی : " عمارت پدری "

حاج محمود مروتی مردی خوشنام و خیری است که به تازگی از دنیا رفته.

آغاز قصه چهل روز پس از درگذشت حاج محمود است. زمانی که اعضای خانواده مروتی بنا بر وصیت حاج محمود در عمارت پدری گرد هم آمدند تا به وصیت او عمل کنند.

حاج محمود در وصیت خود از فرزندانش خواسته است تا بنای یک عمارت قدیمی را که از نیاکانش به ارث رسیده جهت تاسیس یک موسسه خیریه وقف نمایند.

در این میان اما نادر فرزند کوچک خانواده که به خوبی از ارزش مادی این ملک واقف است با این کار مخالف است ...

 

عکس های سریال عمارت پدری

اردلان شجاع کاوه در سریال عمارت پدری

عمارت پدری

عمارت پدری

عمارت پدری

مهدی فقیه در سریال عمارت پدری

معصومه کریمی در سریال عمارت پدری

پرستو گلستانی و اردلان شجاع کاوه در سریال عمارت پدری


پخش فیلم سینمایی"گروگان" از شبکه دو سیما
ساعت ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٧/۱٤  

 به نقل از ایسنا:

 «سرقت2» عید فطر روی آنتن شبکه دو می‌رود

 

 تصویربرداری فیلم تلویزیونی "گروگان" که از چند روز پیش در تهران آغاز شده بود به پایان رسید و هم اکنون رضا سورانی مشغول تدوین و ساسان توکلی فارسانی تیتراژ آن را می سازد،این فیلم را محمدرضا آهنج برای پخش از شبکه 2 سیما کارگردانی می‌کند.

مجید عباسی تهیه کننده این اثر گفت:فیلمنامه"گروگان" که پیش از این خبر آن با نام های" دزد و پرچین" و"سرقت۲" انتشار یافته بود بر اساس الگوی آشنای دزد و پلیس نوشته شده است و داستان آن درباره دختری به نام سپیده است که تصمیم دارد با دوست برادرش کیومرث ازدواج کند. روزی او همراه نامزدش کیومرث و برادرش چنگیز برای خرید حلقه ازدواج به یک طلافروشی می‌روند. آنها با شوق مشغول انتخاب حلقه هستند که در میان بهت همه چنگیز اسلحه می‌کشد و صاحب طلافروشی را وادار می‌کند محتویات گاوصندوق و همه طلاها را داخل ساک بریزد.
با مقاومت طلافروش، چنگیز به او شلیک می‌کند. شوک دوم زمانی به سپیده وارد می‌شود که نامزدش کیومرث با وارد کردن ضربه‌ای به چنگیز، طلاها را برداشته و سپیده را وادار می‌کند تا با او همراه شود. آنها از صحنه می‌گریزند اما ...

در این فیلم، فرهاد قائمیان ایفاگر نقش چنگیز است و نقش کیومرث را علی رام‌نورایی بازی می‌کند و مونا فرجاد در نقش سپیده و اسماعیل شنگله ایفاگر نقش قاضی است و السا فیروزآذر  بازیگری که با فیلم زن زیادی ساخته تهمینه میلانی به دنیای بازیگری وارد شد  در فیلم دزد و پرچین یکی از نقش‌های اصلی را بازی می‌کند.

فیلمنامه "گروگان" را سید علیرضا حسینی نوشته است و مجید عباسی تهیه‌کنندگی آن را به عهده دارد.

مجید عباسی  درباره روند تولید این فیلم گفت: پس از پایان تصویر برداری ۳ گروه به طور همزمان مشغول تدوین صدا گذاری و ساخت تیتراژ این فیلم سینمایی هستند.

وی در ادامه با اشاره به این نکته که برای کارگردانی فیلم گروگان کارگردانانی چون فرزاد موتمن، محمدرضا آهنج و آرش معیریان در نظر گرفته شده بودند، گفت: در نهایت با مشورت آقای سیفی‌آزاد، ناظر کیفی این پروژه، قرار شد کارگردانی فیلم به محمدرضا آهنج سپرده شود، چون او پیش از این فیلم سرقت را برای شبکه
2 کارگردانی کرده است و با ظرایف ساخت فیلم پلیسی آشناست.

عباسی در خاتمه با ذکر این نکته که تصویربرداری گروگان 22 روز به طول انجامیدگفت: این فیلم در هفته نیروی انتظامی از شبکه 2 سیما پخش خواهد شد.

از عواملی که در ساخت این فیلم با آهنج همکاری دارند، می‌توان به تصویربردار: فرشاد گل‌سفیدی، صدابردار:علی کلانتری، طراح صحنه و لباس: محمد سال افزون، طراح گریم: پارمیس زند، مدیر تولید: علیرضا احمدی‌کیا،دستیار یک کارگردان و برنامه‌ریز: شهره فهیمی و دیگر بازیگران حسن خوانساری و سیامک اشعریون اشاره کرد.

سایر عوامل عبارتند از:

تهیه کننده ومجری طرح: مجید عباسی

نویسنده: سیدعلیرضا حسینی

ناظر کیفی پروژه: رحمان سیفی آزاد

تصویربردار: فرشاد گل سفیدی

تدوین:رضاسورانی

آهنگساز:شهروز حقی

صدابردار: علیرضا کلانتری

صداگذاری:امیرحسین صادقی

طراح گریم: پارمیس زند

دستیار و برنامه‌ریز: شهره فهیمی

ساخت تیتراژ:ساسان توکلی فارسانی

منشی صحنه: مریم طریقی

مدیر تولید: علیرضا احمدی کیا

جانشین تولید:محمدرضازکی زاده

طراح صحنه و لباس: محمد سال افزون

طراح گریم: پارمیس زند

عکاس: مجید ملکی

گرافیست:بهروز خوشکار

ساخت آنونس:فرشاد محمدی

روابط عمومی: وحید سعیدی

مجری طرح:موسسه فرهنگی تکنماتصویر

محصول:گروه فیلم و سریال شبکه دو سیما.

مطالب مرتبط با این خبر را حتما بخوانید:

http://207.97.215.42/fa/newsdetail.aspx?NewsID=756181

http://www.3canc.ir/index.php?newsid=2636

http://www.art.yjc.ir/NewsDesc.aspx?newsid=86177

http://isna.ir/isna/NewsView.aspx?ID=News-1205343&Lang=P

http://www.sabrian.blogfa.com/post-2163.aspx

http://www.bazyab.ir/index.php?option=com_content&task=view&id=17343&Itemid=46


تقاطع شب
ساعت ۸:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/۱٤  
 
 
    تصویربرداری فیلم سینمایی-ویدئویی " تقاطع شب " به کارگردانی میثم ریاحی و بر اساس متنی از عباس مرادیان با محوریت حادثه سمیرم به پایان رسید.
 
 
     
تصویربرداری فیلم سینمایی-ویدئویی " تقاطع شب " به کارگردانی میثم ریاحی و بر اساس متنی از عباس مرادیان با محوریت حادثه سمیرم به پایان رسید.
به نقل از روابط عمومی شرکت سینمایی "تکنما تصویر"، فیلم سینمایی- ویدیویی " تقاطع شب " به سفارش معاونت آموزش نیروی انتظامی با محوریت کشتار ماموران ناجا در سمیرم زاهدان به دست اشرار به تهیه کنندگی مجید عباسی در شرکت تکنما تصویر تولیدشد. وی درباره تولید این مجموعه گفت: ""وقتی از سوی معاونت ناجا ساخت این طرح به من پیشنهاد شد، از عباس مرادیان برای نگارش فیلمنامه آن دعوت کردم. او بر اساس اتفاقات پیش‌آمده در سمیرم طرح و سپس فیلمنامه را به نگارش درآورد. در نگارش فیلمنامه تلاش شد که تمام جزئیات منطبق با واقعیت باشد حتی اسم خیابان‌ها و مدل و رنگ اتومبیلی که افراد نیروی انتظامی در آن قرار داشتند و مورد حمله اشرار قرار گرفتند مطابق با واقعیت است و فقط اسامی و برخی مسائل امنیتی کاملا منطبق با واقعیت نیستند."
عباسی درباره انتخاب میثم ریاحی برای کارگردانی "تقاطع شب" گفت: "ریاحی پیش از این برای معاونت آموزش نیروی انتظامی یک مجموعه داستانی اپیزودیک بر اساس پرونده‌های واقعی ساخته بود، به همین دلیل از طرف ناجا برای ساخت "تقاطع شب" به ما پیشنهاد شد. پس از انجام مذاکرات اولیه مجموعه او را دیدم و حس کردم که با توجه به تجربیاتش در زمینه ساخت فیلم‌های داستانی بر اساس پرونده‌های واقعی می‌تواند این پروژه را به خوبی به سرانجام برساند. به همین دلیل او برای این کار انتخاب شد."
فیلم تلویزیونی تقاطع شب بنا به گفته تهیه‌کننده‌اش به زودی آماده نمایش می‌شود.
این فیلم‌ هم‌اکنون توسط فرشاد محمدی تدوین می‌شود و کیوان ناظمیان‌پور نیز به شکل همزمان مشغول ساخت موسیقی متن آن است.
محمود مقامی، علیرضا علی‌اولیا، سیدجواد هاشمی، گیتی معینی، سیما حقرآبادی، مجید علم‌بیگی، حسن خوانساری، حسن زارع، اکبر وارشا، سعید نورالهی و سید جواد حسینی بازیگران این فیلم هستند. عبدالله صریحی (مدیر تصویربرداری)، محمد حبیبی(مدیر صدابرداری)، اشکان عسکری(طراح گریم)، حسین طلابیگی(مدیر جلوه‌های ویژه میدانی)، حسن روح‌پروری(طراح صحنه و لباس)، سیدمجتبی اسدی‌پور(دستیار اول کارگردان و برنامه‌ریز)، محسن محمدی(مدیر تولید)، مصطفی محمدحسن (مدیر تدارکات) و محمدرضا جامعی(عکاس) عواملی هستند که در تولید این تله‌فیلم همکاری داشته‌اند.
در خلاصه قصه تقاطع شب آمده است: " محمدرضا و شقایق دو جوان تحصیلکرده هستند که به تازگی به عقد یکدیگر درآمده‌اند. آنها قصد دارند با پایان خدمت سربازی محمدرضا زندگی مشترک خود را شروع کنند. در یکی از شب‌ها محمدرضا که در زاهدان دوران سربازی را سپری می‌کند در حال گشت‌زنی در خیابان به همراه اکیپ نیروی انتظامی، مورد حمله اشرار قرار می‌گیرد و به همراه تمامی اکیپ گشت‌زنی، به شهادت می‌رسد. در مقر فرماندهی تهران بزرگ سرهنگ دوستدار مامور بررسی حادثه شده و بلافاصله به زاهدان اعزام می‌شود. دوستدار در تحقیقات خود سرنخ‌هایی به دست می‌آورد که نشان می‌دهد این عملیات در آن سوی مرزها و جهت ناامنی در منطقه طراحی شده است و ..."
 
 
   
   
 

ناگهان چقدر زود دیر می شود...
ساعت ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۸/۸  

 قیصر امین پور شاعر پر آوازه معاصر در گذشت                                             

به گزارش خبرگزاریها، قیصر امین‌پور «دستور زبان عشق» را سرود و از دنیا رفت.

او آخرین مجموعه‌ی شعرش را مردادماه به‌دست علاقه‌مندان رساند. این آخری‌ها کارهای چاپ‌نشده‌ی سیدحسن حسینی را به سرانجام رساند و هنوز قرار بود کلیات حسینی فقید زیر نظر او منتشر شود؛ اما...

این شاعر و استاد دانشگاه حدود ساعت 3 بامداد امروز سه‌شنبه هشتم آبان‌ماه در حالی‌که چندماهی بود 48ساله شده بود، پس از تحمل سال‌ها درد و بیماری بر اثر ایست قلبی درگذشت.

امین‌پور چند سال پیش عمل پیوند کلیه انجام داده بود و چندی قبل نیز یک جراحی قلب را پشت سر گذاشت.

عضو پیوسته‌ی فرهنگستان زبان و ادب فارسی شامگاه گذشته در پی احساس درد به بیمارستان دی تهران مراجعه کرد؛ اما دیگر بیماری را تاب نیاورد و همان‌جا چشم از دنیا فروبست.

 

آثار قیصر امین‌پور

«دستور زبان عشق» (1386)، «تنفس صبح» و «در کوچه‌ی آفتاب» (1363)، «آینه‌های ناگهان» (1372) و «گل‌ها همه آفتابگردانند» (1380) از مجموعه‌های شعر این شاعر برای بزرگسالان هستند. «گزینه‌ی اشعار» او هم در سال 1378 منتشر شد.

همچنین «توفان در پرانتز» (نثر ادبی) و «منظومه‌ی ظهر روز دهم» (برای نوجوانان) (1365)، «مثل چشمه، مثل رود» (برای نوجوانان) (1368)، «بی‌بال پریدن» (نثر ادبی برای نوجوانان) و «گفت‌وگوهای بی‌گفت‌وگو» (1370)، «به‌قول پرستو» (برای نوجوانان) (1375)، و «سنت و نوآوری در شعر معاصر» (1383) از دیگر آثار امین‌پور هستند.

 

نگاهی به زندگی قیصر امین‌پور

قیصر امین‌پور دوم اردیبهشت‌ماه سال 1338 در گتوند خوزستان متولد شد. تحصیلات ابتدایی را در زداگاهش گذراند و دوره‌ی راهنمایی و دبیرستان را در دزفول سپری کرد. سال 1357 در رشته‌ی دامپزشکی دانشگاه تهران پذیرفته شد؛ ‌اما یک سال بعد، از این رشته انصراف داد و به دانشکده‌ی علوم اجتماعی همین دانشگاه رفت.

در همان سال در شکل‌گیری حلقه‌ی هنر و اندیشه‌ی اسلامی با افرادی چون سیدحسن ‌حسینی، سلمان هراتی، محسن مخملباف، حسام‌الدین سراج، محمدعلی محمدی، یوسفعلی میرشکاک، حسین خسروجردی و... همکاری داشت (گروهی که بنیانگذاران جوان حوزه‌ی هنری نام گرفتند و بعدترها چهره‌هایی چون سهیل محمودی، ساعد باقری، محمدرضا عبدالملکیان، عبدالجبار کاکایی، فاطمه راکعی و علیرضا قزوه نیز به آنان پیوستند). البته هشت سال بعد یعنی در سال 1366، به‌همراه بسیاری از هم‌دوره‌یی‌هایش، از حوزه‌ی هنری خارج شد. از دیگر نهادهایی که قیصر امین‌پور در شکل‌گیری آن‌ها نقش داشت، به تشکیل دفتر شعر جوان در سال 1368 می‌توان اشاره کرد.

او در سال 1363 مجددا رشته‌ی تحصیلی خود را تغییر داد و در رشته‌ی زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران به تحصیل مشغول شد؛ تا این‌که در سال 1369 تحصیل در دوره‌ی دکتری این رشته را آغاز کرد و دفاع از رساله‌ی پایان‌نامه‌اش ـ با راهنمایی دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی و همکاری دکتر اسماعیل حاکمی و دکتر تقی پورنامداریان ـ با عنوان "سنت‌ و نوآوری در شعر معاصر" در سال 1376 انجام شد.

دکتر امین‌پور که تجربه‌ی تدریس در مقطع راهنمایی را در فاصله‌ی سال‌های 1360 تا 1362 در کارنامه‌ی خود داشت، از سال 1367 نیز به تدریس در دانشگاه الزهرا (س) پرداخت. اما شروع تدریس او در دانشگاه تهران به سال 1370 برمی‌گردد.

امین‌پور مدتی نیز به فعالیت‌های مطبوعاتی اشتغال داشت.

                                حرف های ما هنوز نا تمام...
                                 تا نگاه می کنی:
                                                        وقت رفتن است
                                 باز هم همان حکایت همیشگی!
                                 پیش از آنکه با خبر شوی
                                 لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود
                                 آی....
                                 ای دریغ و حسرت همیشگی
                                 ناگهان
                                   چقدر زود
                                               دیر می شود !
                                                                    "قیصر امین پور"

                         

                             

                        

                         

 


جشن مهرگان
ساعت ۸:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/٢٥  

           

 

 

   

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فیلتر شکن روز

آن‌ گاه که سالنمای زرتشتیان روز مهر از ماه مهر را نشان می‌دهد ، مهرگانی دیگر از راه می‌رسد. مهرگانی از راه می‌رسد که اگرچه امروز تنها یکی از جشن‌های ماهیانه زرتشتیان به شمار می‌رود اما دیروز شکوهش با نوروز برابری می‌کرد و گستره‌ی آن به سبب پیوندش با آیین مهر و میترا از خاور تا باختر این کره‌ی خاک را درنوردیده بود و صد افسوس که با تمام این فر و شکوه در هزار توی تاریخ پرفراز و نشیب این سرزمین، گرد فراموشی بر رخسار گرفت و امروز تنها اقلیتی دینی در داخل و اقلیتی قومی در خارج از کشور این میراث کهن را نگاهبانند 

در سالنمای زرتشتیان هر روز ماه، نامی دارد که نام‌های دوازده ماه نیز در میان آنها دیده می‌شود و یکی شدن نام‌های روز و ماه جشن گرفته می‌شده است. در میان جشن‌های ماهیانه، دو جشن تیرگان و مهرگان مناسبتی حماسی و ملی دارند و هر دو یادآور نجات و رهایی مردمانند

در تیرگان مرزهای ایران را که در پی شکست از توران می‌رفت تا به تنگی دل مردمانش شود، پرتاب تیری که از جان آرش نیرو می‌گرفت به فراخی رسانید. و در مهرگان پایه‌های سلطنت ضحاک ماردوش که ماران شانه‌هایش از مغز جوانان خورش می‌کردند ، با فریاد دادخواهی آهنگری کاوه نام لرزیدن گرفت و با افراشته شدن درفش کاویانی و خیزش ایرانیان به رهبری فریدون، 1000 سال ستم و بیداد ضحاک تازی به پایان رسید

شاید این که بیشتر تاریخ‌نویسان بر مردمی‌بودن این جشن قلم می‌زنند، به این سبب است که مهرگان یادآور پیروزی بر بیداد و ستم زمانه بوده است. ابوریحان بیرونی در التفهیم می‌نویسد: مهرگان شانزدهمین روز از مهرماه و نامش مهر، اندرین روز آفریدون ظفر یافت بر بیورسب جادو، آنک معروف است به ضحاک و به کوه دماوند بازداشت و روزها که سپس مهرگان است همه جشنند، بر کردار آنچه از پس نوروز بود

البته از سال 1304 هجری شمسی پنج روز پنجه (خمسه) از پایان سال حذف و شش ماه نخست ، 31 روزه شد و از آن پس روز آغاز جشن مهرگان به دهم مهرماه منتقل شد و تا روز رام ایزد یعنی شانزدهم مهرماه ادامه یافت. روز اول را مهرگان عامه و روز واپسین یا شانزدهم مهر را مهرگان خاصه می‌نامیدند. گزارش‌هایی نیز وجود دارند که مهرگان پیش از این نیز در شش روز یا حتی در 30 روز برگزار می‌شده است

 

 
 

پیش از این گفته شد که فر و شکوه مهرگان را می‌توان با نوروز سنجید ، آنچنان که در آثارالباقیه‌ی بیرونی از گفته سلمان فارسی آمده است:ما در عهد زرتشتی بودن می‌گفتیم، خداوند برای زینت بندگان خود یاقوت را در نوروز و زبرجد را در مهرگان بیرون آورد و فضل این دو روز بر روزهای دیگر مانند فضل یاقوت و زبرجد است بر جواهرهای دیگر

اما آنچه روشن است، گستره و گوناگونی نوشته‌هایی که درباره‌ی مهرگان و دلایل برگزاری آن آورده شده است به هیچ روی قابل سنجش با نوروز نیست و گویا تاریخ‌نویسان، شاعران و نویسندگان هم‌پیمان گشته‌اند تا از پیدایش مهرگان گزارش‌های یکسانی ارائه دهند. آنچنان که بیهقی و بیرونی چرایی پیدایش مهرگان را گزارش می‌دهند ، اسدی توسی نیز در گرشاسب‌نامه می‌گوید

فریدون فرخ به گرز نبرد                      ز ضحاک تازی برآورد گرد

چو در برج شاهین شد از خوشه مهر             نشست او به شاهی سر ماه مهر

 

و یا در شاهنامه فردوسی می‌خوانیم 

فریدون چو شد بر جهان کامگار            ندانست جز خویشتن شهریار

به روز خجسته سر مهر ماه                 به سر برنهاد آن کیانی کلاه

کنون یادگارست از او ماه مهر                به کوش و به رنج ایچ منمای چهر

پرستیدن مهرگان دین اوست                تن‌آسانی و خوردن آیین اوست

 

 
 

همانگونه که می‌دانیم این یکسان‌نویسی در مورد نوروز وجود ندارد و از همین رو این پرستش در ذهن جان می‌گیرد که آیا گزارش‌های گوناگونی که در مورد نوروز بیان شده است و نشان از اهمیت آن در بین تمامی اقوام و گروه‌های ایرانی می‌دهد دلیل به برتری نوروز بر مهرگان نیست. اینکه پس از چندین هزار سال، نوروز استوار و تنومند در میان ایرانیان زنده است و مهرگان اینگونه نیست را پژوهشگران چه پاسخی می‌دهند؟ شوربختانه نگارنده این متن نه تنها پاسخی برای پرسش خویش نیافت بلکه به جملاتی برخورد که نشان از برتری مهرگان بر نوروز در نزد عوام می‌داد. برای مثال دکتر محمود روح‌الامینی به نقل از آثارالباقیه بیرونی می‌نویسد:… و برخی مهرگان را بر نوروز برتری داده‌اند چنان‌که پاییز را بر بهار برتری داده‌اند و تکیه‌گاه ایشان اینست که اسکندر از ارسطو پرسید که کدام یک از این دو فصل بهتر است؟ ارسطو گفت پادشاها در بهار حشرات و هوام آغاز می‌کند که نشو یابند ودر پاییز آغاز ذهاب آنهاست ، پس پاییز از بهار بهتر است

 در هر حال آنچه روشن است و رواست که گفته شود اینست که نام نوروز بیشتر از هر جشن دیگری با مهرگان همراه بوده و این گواه بر آنست که این دو جشن حتی اگر هم‌ارج و هم‌پایه نبوده باشند ، بزرگترین جشن‌های ایران زمین بوده‌اند و شاید تنها در این دو جشن بوده که ایرانیان سراسر دست از کار و کوشش می‌کشیده‌اند و به شادی و رامش و آسایش می‌پرداخته‌اند. آنچنان که فردوسی تن‌آسانی و خوردن را آیین آن می‌داند و می‌گوید 

کنون یادگارست از و ماه مهر               به کوش و به رنج ایچ منمای چهر

و حتی بیرونی که به سخت‌کوشی و پرکاری نامدار است گویا بایسته‌ی خویش می‌داند که در مهرگان و نوروز بیاساید ، آنگونه که شهروزی در مورد وی می‌گوید

“… دست و چشم و فکر او هیچ‌گاه از عمل بازنماند مگر به روز نوروز و مهرگان ”‌

و اینکه مهرگان و نوروز با واژگان تازی‌شده‌ی مهرجان و نیروز وارد زبان و قلمرو فرهنگی کشورهای مسلمان عرب‌زبان گردید و امروز در بسیاری از این کشورهای آسیایی و آفریقایی واژه‌های مهرجان به مفهوم فستیوال و جشن کاربرد دارد ،‌ نشانه‌ی دیگری است بر فر و شکوه این دو 

در این میان حتی اگر از استوره‌ی کاوه آهنگر که درفش دادخواهی و ستم‌ستیزی ایرانیان است چشم‌پوشی کنیم و پیوند مهرگان با میترا و مهر را هم که نشان از پیشینه‌ی این جشن کهن دارد نادیده بگیریم، همزمانی آغاز فصل برداشت کشاورزان با مهرگان ، بر مردمی‌بودن این جشن کهن گواه است و از طرفی اینکه مهرگان آغاز اعتدال پاییزی را نوید می‌دهد همانگونه که نوروز پیام‌رسان اعتدال بهاری است، این دو جشن کهن را همانند دو روی سکه‌ی فرهنگ ایران می‌نمایاند. باشد که مهرگان را بیش از این گرامی بداریم

برگرفته از ‌

روح‌الامینی، محمود. آیین‌ها و جشن‌های کهن در ایران امروز

فیلتر شکن جدید.


خواب بهار (قسمت چهارم)
ساعت ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٩/٦  

* قسمتهای قبلی این داستان را در صفحات پایین بخوانید

                          

وقتی سوگل به خود آمد که نمی دانست طول استخر را چند بارطی کرده بود . صدای دست و سوت چند دختر او را به خود آورد. شاید آنها فکر می کردند که سوگل مهارتش در شنا را به رخ آنها می کشید . اما سوگل گذشت زمان را احساس نکرده بود .

او همیشه احساس می کرد آب وشنا او را از فشارهای روزمره نجات میدهد .

در یکی از کتابهای « کارلوس کاستاندا » استادش « دون خوان * » به او گفته بود که در آب نیرویی تحت عنوان « دو با خوا » وجود دارد که تمام پازلهای بهم ریخته ذهنی را مرتب می کند .

سوگل روی لبه استخر نشست موهایش را پشت سرش جمع کرد . احساس کرد که قاطعانه تر می تواند راجع به سینا تصمیم بگیرد در همین فکرها بود که خانم جا افتاده ای دستش را از داخل آب به سمت او دراز کرد .

سوگل کمک کرد تا از آب بیرون بیاید .

علیرغم سن حدودا ۴۰ سالی که بنظر می رسید اندام متناسب و چشمهای براق او نظر سوگل را جلب کرد هماهنگی موهای جو گندمی و کشیدگی چشمانش جذابیت خاصی به او داده بود .

زن کنار سوگل نشست :

- همیشه تصمیمی که با انرژی به فکر آدم می رسه بهترین تصمیمه اما سعی نکن دنبال دلیل براش بگردی !

سوگل از این صراحت و گفتار بدون مقدمه یکه خورد

- ببخشید ما قبلاً همدیگر را دیدیم ؟!

زن بدون اینکه نگاهی به او بکند گفت :

- می دونی بعضی مقاطع تو زندگی انسان از اهمیت خاصی برخورداره . این مقاطع مثل پل هایی هستند « که میان برهای بی درد سر » محسوب می شن و فقط یک اراده آنی می تونه انسان رو از این پل ها بهره مند کنه . اما بدبختانه معمولاً فرزندان آدم خودشون رو از این پل ها بی بهره می کنن .

سوگل احساس اعتماد همراه با ترسی نسبت به زن داشت این دو گانگی بد جوری آزارش می داد .

- من هنوز نمی دونم شما چرا و راجع به چی صحبت می کنید .

زن مثل کودکی نا آرام نوک انگشتان لاک گرفته پایش را در آب بازی داد و گفت :

- همیشه این سئوالهای مزخرفه که آدمو از تعلیق در یک فضای مطلوب و سبک مثل یک تاپاله به سطح زمین پخش میکنه !

سوگل باز یکه خورد آرام آرام داشت احساس بدی نسبت به این گفتگو پیدا میکرد ، اما نمی توانست از تلنگرهای ملموس زن دست بکشد .

- زن نگاه معنی داری به سوگل کرد دستش را روی سینه سوگل برد و به گردنبد او که یک دایره شیشه ای فیروزه ای با نقش چشم زخم بود خیره شد ، گردنبند را لمس کرد وگفت :

وقتی می خواهی راجع به اون تصمیم بگیری همه تعلقاتشو از خودت دور کن !

زن برخاست نگاهی از بالا به سوگل انداخت و گفت :

- نباید این انرژی و جذابیتتو توی این بلا تکلیفیها حدر بدی !

وبعد با سرعت خیره کننده ای که از ماهرترین شناگرها نیز بعید به نظر می رسید در آب شیرجه زد و از سوی دیگر بیرون آمد و خود را از نرده آهنی بالا کشید .

سوگل حوله اش را بر روی دوش انداخت و خود را به دوش آب رسانید آب سرد را باز کرد و زیر فشار سوزنی آن پناه برد و دست خود را به دیوار کوبید :

- لعنتی این دیگه از کجا پیداش شد !

( ادامه داستان در یاد داشت های بعدی )

* « دو با خوا » در زبان سرخپوستی خدای آب است

                                                                         فیلتر شکن جدید

 


کلمات کلیدی: خواب بهار ،taknama ،majid abbasi ،تکنما
خواب بهار (قسمت دوم)
ساعت ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٦/۱۳  

 

 

 

ـ این دفعه بایدمحکم ترباشم شاید این فرصت دیگه دستم نیاد .

سو گل این حرف را زیر دوش با خود زمزمه کرد. روبروی آینه ایستاد. دستهایش را روی گونه هایش کشید چشمان نافذش روی آینه بخار گرفته می درخشید . انگشتانش را روی آینه برد وکلمه sub راکه می نوشت قطرات آب سرخی لبانش را نمایان کرده.

آن طرف فضای داغ حمام بهار داشت با خود کلنجار می رفت با این که دو سال بود با سوگل زیر این سقف زندگی می کردند وهمه زیرو بم هم را می شناختند ولی در این مورد هیچ وقت جرأت نمی کردحرف بزند پیش خود فکر کرد شاید بهتر از یک جای بی ربط سر صحبت را باز کند .

سه شوآر را بالای سر سوگل نگه داشته بود و از آینه میز توالت به چشمان او زل زده بود . سوگل با شیطنت آرنجش را به پهلوی او کوبید و قهقهه بلندی سر داد

     

ـ می شه بگی کجاها سیر می کنی؟ چهاردفعه ازت پرسیدم پول تلفنو پرداخت کردی  ؟ 

 

بهار خود را جمع و جور کرد :

 

ـ آره

- پولشو از کجا اوردی؟!

- از مدیر ساختمون قرض کردم

 

 

ـ خنده روی لبان سوگل خشکید برس را به گوشه ای پرت کرد وبلند شد. بهار دست و پایش را گم کرد:

- خوبه ! مثل این که یادت رفته اون مرتیکه حیض ماه پیش که اومد پول شارژو بگیره چی گفت.

تو اصلا ملاحضه خیلی چیزارو نمی کنی. انگار نه انگار که ما دوتا دختر تنهاییم که تو این خراب شده داریم زندگی می کنیم !

سوگل سرش را پایین برد ودستهایش را در موهایش فرو برد . با خود فکر کرد نباید به خاطر این حاشیه های بی ارزش فکرش را مشغول کند . بلند شد با چشمان دریده به طرف بهار رفت

 بهار همینطور که عقب عقب می رفت سعی کرد چیزی بگوید . 

     سو گل آرام کش موهایش را کشید و به شکم بهار زد بهار جیغ زد و سوگل باز زد زیر خنده .

 

                                                           ***

سوگل همه بوتیک های بازارچه صفویه را به دقت و دلهره از زیر نظر گذراند. نگاهش روی کراواتی سرمه ای با خالهای آبی مکث کرد.

وارد بوتیک شد . کسی پشت پیشخوان نبود. دورو برش را ورانداز کرد و صدا زد:

- کسی اینجا نیست؟!

صدای تق و توق از اتاق پرو بلند شد وبه دنبال آن دخترک فروشنده با سرو وضع به هم ریخته بیرون آمد و بدنبالش پسرکی ژیگول خدا حافظی کرد و رفت.

دخترک پشت پیشخوان رفت و دستپاچه پرسید:

- جونم خانومی. چیزی میخواستی؟

سوگل به ویترین اشاره کرد وگفت:

- اون کراوات سرمه ای...اون پایین.

.

وارد پارک که شد ساعتش را نگاه کرد:

وای خدا چقد دیر میگذره هنوز یه ربع مونده!

طول و عرض پارک را ور انداز کرد. کمی این پا و آن پا کرد. یک صندلی خالی پیدا کرد و روی آن نشست.

آیینه را از کیفش بیرون آورد و با مو هایش ور رفت رو سرییش را جا به جا کرد.

یاد روزی افتاد که عکسش را در چت برای سینا  سند  کرده بود و سینا شکلک

را برایش زده بود و نوشته بود:

                                        !!! kheyli khoshgeli khanoomi

بی اختیار خنده اش گرفت!

کمی آن طرف تر چند پسر جوان با موهای روغن زده وتیپ های عجیب غریب شروع کردند به متلک گفتن.

سوگل به خود آمد اخمی کرد و خودش را جمع و جور کرد.

موبایل زنگ خورد . از جایش پرید و صفحه گوشی را نگاه کرد.بلند شد و ایستاد:

- الو... سلام...مرسی... تو پارک.... آره...تو کجایی؟

قلبش به طپش افتاد. به سمت فواره ها نگاه کرد.

سینا دستانش را بالا برد خندید و گوشی را در جیبش گذاشت.

کنار پارک شیشه اتومبیلی آرام پایین آمد لنز یک دوربین عکاسی سوگل را در کادر خود قرار داد و چهره مهو او آرام آرام فوکوس شد...

 

(ادامه داستان در یاددیشت های بعدی)


خواب بهار (قسمت اول)
ساعت ٢:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٥/٢٦  

 

 

با عجله خودشو به راهروی مجتمع رسوند. 

اه ! باز جلوی آسانسور پر از آدمه !

 حوصله انتظارو نداشت رفت به طرف پله ها  پله هارو دوتای یکی میکرد.وسوسه شد که بازش کنه:

- اما نه بهتره با آرامش اینکارو بکنم شاید ...

- نه ! خدا نکنه ! طبق محاسبات من همه چیز باید اونجوری که من میخوام باشه ! تازه من همه راه هارو جلوی پاش گذاشتم دیگه بهانه ای نداره . ولی اون کتاب لامصب اگه اون نبود ...

-لعنتی ! انگار این طبقات زیاد شده ! بزار بازش کنم.

سوگل نشست روی پله پاگرد.کیفش را روی زانو گذاشت زیپش را باز کرد. از میون خرتو پرتا پاکت را بیرون کشید پشت و روش را نگاه کرد یک نفس عمیق کشید از لابلای کیف سوهان ناخن را در آورد آروم اونو لای درز پاکت فرو کرد. در یک آپارتمان باز شد و چند تا دختر با هر هر و کر کر بیرون اومدند.

- اه ! لعنتی گفتم تو خونه بازش کنم !

زنگ درو زد

ـ ای کاش کسی خونه نباشه ! بیشتر از همه چیز به تنهایی نیاز دارم

شروع کرد به شمردن :

ـ ۹ ۸- ۷ -۶ -۵ -۴ -۳- ۲  

  دستگیره در با ناله پایین رفت  بهار با موهای ژولیده وصورت پف کرده از لای در بهش نگاه کرد:

- به ه  ه ه خانوم خانوما ااااا ! گفتم سر به نیست شدی !

ـ سلام حال و حوصله ندارم میرم تو اتاقم کسی زنگ زد من نیستم !

ـ حتی مامانت ؟

- آره ! حتی مامانم !

 صدای کوبیده شدن در خواب بهارو پروند.

 وقتی خودشو روی تخت انداخت حس کرد که ازیک برج بلند به پایین پرت شده.یک  

لحظه تمام اتاق دور سرش چرخید.

چراغ آباژورو روشن کرد.دوباره پاکت رو بیرون آورد جلوی نور آباژور گرفت.تقریبا همه جای نامه به جز دو سه کلمه ای در وسط خالی بود ! 

با بی صبری پاکتو از کنار پاره کرد و کاغذ تا شده را بیرون کشید و با ولع بازش کرد چشمهاش برای چند ثانیه ای روی وسط پاکت خشک شد دستهاش لرزیدن گرفت نامه را به صورتش چسبوند وخنده عصبی سرداد نامه را بوسید به سینه چسبوند ودمر روی تخت افتاد.

 

                                                ***

 

 

 

- دقیقا چهارده ساعتو بیست و سه دقیقه است که مثل جنازه روی این تخت افتادی میخواستم پلیسو خبر کنم !

بهار این جمله ها را با غرولند گفت و پرده ها را باز کرد.

 سوگل دستش را روی چشمانش گذاشت یهو مثل آدمهای برق گرفته پرید نامه را پیدا کرد ویکبار دیگر با چشمانش کلمات آن را بلعید !

ـ میگم سوگل خانم اگه بعد از ده روز مفقودالاثر شدن به ما افتخار میدین صبحونه در خدمتتون باشیم!

سوگل دیوانه وار پرید و پیشانی بهار را بوسید.

ادامه در یادداشت های بعدی )  


استیضاح !
ساعت ۱:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٥/٧  

 

 

ا س ت ی ض اح

 همه ما می دونیم که متاسفانه این کلمه در سیستم اداره کشور ما خیلی معنی خاصی داره اما منظورم اصلا اظهار نظر سیاسی نبود !

خیلی اتفاقی سایتی به این نام ( استیضاح ) پیدا کردم البته وقتی بازش کردم متوجه شدم که مربوط به

آخرین رویدادهای سانحه سقوط هواپیمای سی ۱۳۰ است.

کنار صفحه لینکش کردم به دو دلیل:

اول این که یادی بشه از یاران سفر کرده

و دوم این که همون سطر اول !

http://www.estizah.com

 


پنجره
ساعت ٩:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٥/٢  

 

 

یک پنجره برای دیدن
یک پنجره برای شنیدن
یک پنجره که مثل حلقه ی چاهی
در انتهای خود به قلب زمین میرسد
و باز می شود بسوی و سعت این مهربانی مکرر آبی رنگ
یک پنجره که دستهای کوچک تنهایی را
از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کردیم
سرشار می کند .
و می شود از آنجا
خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کرد
یک پنجره برای من کافیست.
من از دیار عروسک ها می آیم
از زیر سایه های درختان کاغذی
در باغ یک کتاب مصور
از فصل های خشک تجربه های عقیم دوستی و عشق
در کوچه های خاکی معصومیت
از سال های رشد حروف پریده رنگ الفبا
در پشت میزهای مدرسه ی مسلول
از لحظه ای که بچه ها توانستند
بر روی تخته حرف "سنگ" را بنویسند
و سارهای سراسیمه از درخت کهنسال پر زدند.


من از میان ریشه های گیاهان گوشتخوار می آیم
و مغز من هنوز
لبریز از صدای وحشت پروانه ایست که او را
در دفتری به سنجاقی
مصلوب کرده بودند.


وقتی که اعتماد من از ریسمان سست عدالت آویزان بود
و در تمام شهر
قلب چراغ های مرا تکه تکه می کردند.
وقتی که چشم های کودکانه ی عشق مرا
با دستمال تیره ی قانون می بستند
و از شقیقه های مضطرب آرزوی من
فواره های خون به بیرون می پاشید
وقتی که زندگی من دیگر
چیزی نبود ، هیچ چپیز بجز تیک تاک ساعت دیواری
دریافتم ، باید، باید ، باید.


یک پنجره برای من کافیست
یک پنجره به لحظه ی آگاهی و نگاه و سکوت
اکنون نهال گردو
آنقدر قد کشیده که دیوار را برای برگ های جوانش
معنی کند
از آینه بپرس
نام نجات دهنده ات را
آیا زمین که زیر پای تو می لرزد
تنهاتر از تو نیست ؟
پیغمبران ، رسالت ویرانی را
با خود به قرن ما اوردند
این انفجارهای پیاپی،
و ابرها مسموم ،
آیا طنین آیه های مقدس هستند؟
ای دوست، ای برادر ، ای همخون
وقتی به ماه رسیدی
تاریخ قتل عام گل ها را بنویس.



همیشه خواب ها
از ارتفاع ساده لوحی خود پرت می شوند و می میرند
من شبدر چهارپری را می بویم
که روی گور مفاهیم کهنه روییده ست
آیا زنی که در کفن انتظار و عصمت خود خاک شد جوانی
من بود؟
آیا دوباره من از پله های کنجکاوی خود بالا خواهم رفت
تا به خدای خوب ، که در پشت بام خانه قدم می زند سلام
بگویم؟



حس می کنم که وقت گذشته ست
می کنم که " لحظه" سهم من از برگ های تاریخ ست
حس می کنم که میز فاصله ی کاذبی ست در میان گیسوان
من و دست های این غریبه ی غمگین
حرفی به من بزن
آیا کسی که مهربانی یک جسم زنده را به تو می بخشد
جز درک حس زنده بودن از تو چه می خواهد؟


حرفی به من بزن
من در پناه پنجره ام
با آفتاب رابطه دارم
.

فروغ فرخزاد


به مناسبت سالروز ۱۸ تیر !
ساعت ۱:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٤/۱۸  

                                        بدون شرح !!!

 

            


تنها تر از آفتاب...
ساعت ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٤/۳  

 

                                     به بهانه سالروز خاموشی دکتر علی شریعتی

۲۹خرداد سالروز درگذشت دکتر علی شریعتی است. به همین مناسبت هر ساله به پاس خدمات ارزنده او به نسل جوان این کشور آثار و اندیشه های او همچون استاد شهید مرتضی مطهری مورد نقد و بازخوانی مستمر قرار می گیرد. بی شک او و استاد مطهری دو اندیشمند و دو متفکر تأثیرگذار در جامعه ایرانی بوده و هستند که اندیشه های آنان مقدمات نظری انقلاب اسلامی ایران را فراهم کرد. مجموعه آثار شریعتی که تاکنون بالغ بر ۳۷اثر رسیده است شامل آثار مختلفی چون، تاریخ، دین، جامعه شناسی، سیاست، عرفان، هنر و ... است. در این میان او اهتمام ویژه ای به معرفی الگوهای خاص دینی دارد. شخصیتهایی چون ابوذر، علی(ع)، حسین(ع)، اقبال لاهوری و... کسانی هستند که در تاریخ اندیشه او به تدریج مشاهده می شوند. از منظر او معرفی الگوهای بزرگ در واقع نشان دادن توانمندیها و بستر مساعد تمدنی است که توانسته است آنان را در خود پرورش دهد. او می گوید:

 « این یک افتخار بزرگی است که هنوز علیرغم همه علل و عوامل سیاسی و استعماری و ارتجاعی و مادی که مانع رشد و پیشرفت شخصیتها و نبوغ ها در جامعه اسلامی هست، اسلام چون گذشته، قدرت سازندگی انسان و پرورش دهندگی نبوغ را در خود حفظ کرده.»
(مقدمه « ما و اقبال » / ص ۱۱)

 

زندگینامه

دکتر علی شریعتی در سال ۱۳۱۲ در روستای مزینان از حوالی شهرستان سبزوار متولد شد. اجداد او همه از عالمان دین بوده اند.... پدر پدر بزرگ علی، ملاقربانعلی، معروف به آخوند حکیم، مردی فیلسوف و فقیه بود که در مدارس قدیم بخارا و مشهد و سبزوار تحصیل کرده و از شاگردان برگزیده حکیم اسرار (حاج ملاهادی سبزواری) محسوب می شد. پدرش استاد محمد تقی شریعتی (موسس کانون حقایق اسلامی که هدف آن «تجدید حیات اسلام و مسلمین» بود) و مادرش زهرا امینی زنی روستایی متواضع و حساس بود. علی حساسیتهای لطیف انسانی و اقتدار روحی و صلاحیت عقیده اش را از مادرش به ودیعه گرفته بود. علی به سال ۱۳۱۹ در سن هفت سالگی در دبستان ابن یمین، ثبت نام می کند، اما به دلیل بحرانی شدن اوضاع کشور ـ تبعید رضا شاه و اشغال کشور توسط متفقین ـ  خانواده اش را به ده می فرستد و پس از برقراری آرامش نسبی در مشهد علی و خانواده اش به مشهد باز می گردند. پس از اتمام تحصیلات مقدماتی در ۱۶سالگی سیکل اول دبیرستان (کلاس نهم نظام قدیم) را به پایان رساند و وارد دانشسرای مقدماتی شد. در سال 31، اولین بازداشت علی که در واقع نخستین رویارویی مستقیم وی با حکومت و طرفداری همه جانبه او از حکومت ملی بود، واقع  شد. در همین زمان یعنی ۱۳۳۱ وی که در سال آخر دانشسرا بود به پیشنهاد پدرش شروع به ترجمه کتاب ابوذر (نوشته عبدالحمید جوده السحار) می کند. در اواسط سال ۱۳۳۱ تحصیلات علی در دانشسرا تمام شد و پس از مدتی شروع به تدریس در مدرسه کاتب پور احمدآباد کرد. و همزمان به فعالیتهای سیاسیش ادامه داد. کتاب «مکتب واسطه» نیز در همین دوره نوشته شده است. در سال ۱۳۳۴ پس از تاسیس دانشکده علوم و ادبیات انسانی مشهد وارد آن دانشکده شد. در دانشکده مسئول انجمن ادبی دانشجویان بود در همین سالهاست که آثاری از اخوان ثالث مانند کتاب ارغنون (۱۳۳0) و کتاب زمستان (۱۳۳۵) و آخر شاهنامه (۱۳۲۸) به چاپ رسید و او را سخت تحت تاثیر قرار داد. در این زمان فعالیتهای سیاسی ـ اجتماعی شریعتی در نهضت (جمعیتی که پس از کودتای 28 مرداد توسط جمعی از ملیون خراسان ایجاد شده که علی شریعتی یکی از اعضا آن جمعیت بود). آشنایی او با خانم پوران شریعت رضوی در دانشکده ادبیات منجر به ازدواج آن دو در سال ۱۳۳۷ می گردد. و پس از چند ماه زندگی مشترک به علت موافقت با بورسیه تحصیلی او در اوایل خرداد ماه ۱۳۳۸ برای ادامه تحصیل راهی فرانسه می شود. در طول دوران نحصیل در اروپا علاوه بر نهضت آزادیبخش الجزایر با دیگر نهضتهای ملی افریقا و آسیا، آشنایی پیدا کرد و به دنبال افشای شهادت پاتریس لومومبا در 1961 تظاهرات وسیعی از سوی سیاهپوستان در مقابل سفارت بلژیک در پاریس سازمان یافته بود که منجر به حمله پلیس و دستگیری عده زیادی از جمله دکتر علی شریعتی شد. دولت فرانسه که با بررسی وضع سیاسی او، تصمیم به اخراج وی گرفت اما با حمایت قاضی سوسیالیست دادگاه، مجبور می شود اجرای حکم را معوق گذارد. وی در سال 1963 با درجه دکتری یونیورسیته فارغ التحصیل شد و پس از مدتی او به همراه خانواده و سه فرزندش به ایران بازگشت و در مرز بازرگان توسط مأموران ساواک دستگیر شد.

 

پس از بازگشت از اروپا

پس از پنج سال تحصیل و آموختن و فعالیت سیاسی، در اروپا، بازگشت به فضای راکد و بسته جامعه ایران و آن هم تدریس در دبیرستان بسیار رنج آور بود، سال بعد (وی) پس از قبولی در امتحان به عنوان کارشناس کتب درسی به تهران منتقل می شود و با آقایان برقعی و باهنر و دکتر بهشتی که از مسئولین بررسی کتب دینی بودند، همکاری می کند. ترجمه کتاب «سلمان پاک» اثر پروفسور لوئی ماسینیون حاصل تلاش او در این دوره است. از سال 1345 او به استادیار رشته تاریخ در دانشکده مشهد استخدام می شود. موضوعات اساسی تدرس او را می توان به چند بخش تقسیم کرد: تاریخ ایران، تاریخ و تمدن اسلامی و تاریخ تمدنهای غیر اسلامی. از همان آغاز روش تدریس، برخوردش با مقررات متداول در دانشکده و رفتارش با دانشجویان، او را از دیگر استادان متمایز می کرد. چاپ کتاب اسلام شناسی و موفقیت درسهای دکتر علی شریعتی در دانشکده مشهد و ایراد سخنرانیهای او در حسینیه ارشاد در تهران موجب شد که دانشکده های دیگر ایران از او تقاضای سخنرانی کنند این سخنرانیها از نیمه دوم سال 1347 آغاز شد. مجموعه این فعالیتها مسئولین دانشگاه را بر آن داشت که  ارتباط او با دانشجویان را قطع کنند و به کلاسهای وی که در واقع به جلسات سیاسی ـ فرهنگی بیشتر شباهت داشت، خاتمه دهند. در پی این کشمکشها و دستور شفاهی ساواک به دانشگاه مشهد کلاسهای درس او، از مهرماه 1350، رسماً تعطیل شد. از اواخر آبان ماه 51 بخاطر سخنرانی های ضد رژیم، زندگی مخفی وی آغاز شد و پس از چند ماه زندگی مخفی درمهرماه سال 1352 خود را به ساواک معرفی کرد که تا ۱۸ ماه او را در سلول انفرادی زندانی کردند؛ که نهایتاً در اواخر اسفند ماه سال ۱۳۵۳ او از زندان آزاد می شود و بدین ترتیب مهمترین فصل زندگی اجتماعی و سیاسی وی خاتمه می یابد. در این دوران که مجبور به خانه نشینی بود؛ فرصت یافت تا به فرزندانش توجه بیشتری کند. در سال 55، با فرستادن پسرش (احسان) به خارج از کشور فرصت یافت تا مقدمات برنامه هجرت خود را فراهم کند. دکتر شریعتی نهایتا در روز ۲۶ اردیبهشت سال ۱۳۵۶ از ایران، به مقصد بلژیک هجرت کرد و پس از اقامتی سه روزه در بروکسل عازم انگلستان شد و در منزل یکی از بستگان نزدیک همسر خود اقامت گزید و پس از گذشت یک ماه در ۲۹خرداد همان سال به نحو مشکوک درگذشت و با مشورت استاد محمد تقی شریعتی و کمک دوستان و یاران او از جمله شهید دکتر چمران و امام موسی صدر در جوار حرم مطهر حضرت زینب (س) در سوریه به خاک سپرده شد.

 

   
    مجموعه آثار :
٣. زن

٢.چه باید کرد

١.برای خود، برای ما،‌ برای دیگران

۶.انسان ۵.جهانبینی ایدئولوژی ۴.مذهب علیه مذهب
۹.بازشناسی هویت ایرانی اسلامی    ٨.علی (ع)   ٧.  انسان بی خود 
١٢.اسلام شناسی مشهد ١١.میعاد با ابراهیم  ١٠.روش شناخت اسلام
١۵.گفتگوهای تنهای ١۴.هنر ١٣.ویژگیهای قرون جدید
١٨.فرهنگ لغات         ١٧.آثار گوناگون ١۶.نامه ها
٢١.با مخاطبهای آشنا ٢٠.یک جلوش تا بی نهایت صفر ١۹.پدر، مادر، ما متهمیم!
٢۴.بازگشت     ٢٣.ابوذر  ٢٢.خودسازی انقلابی
٢٧.شیعه       ٢۶.حج    ٢۵.ما و اقبال
۳٠.جهت گیری طبقاتی اسلام     ٢۹.تشیع علوی، تشیع صفوی ٢٨.نیایش
۳۳.هبوط در کویر         ٣٢.تاریخ تمدن جلد دوم  ۳١.تاریخ تمدن جلد اول
٣۶.اسلام شناسی دوره سه جلدی ۳۵.-تاریخ ادیان جلد دوم     ٣۴.تاریخ ادیان جلد اول
 

 

 


تندیس برای فرصت عاشقی
ساعت ٢:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٩/٧  

 

                                            

فیلم  فرصت عاشقی  جایزه ویژه هیات داوران را در دهمین جشنواره سینمایی دفاع مقدس دریافت کرد.

 فرصت عاشقی به کارگردانی مجید عباسی در سازمان حفظ و نشر آثار و ارزشهای دفاع مقدس تهیه سده است.

                       

 

                                                        گزارش خبرگزاری مهر

                          http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=258609


ورود جن به عرصه مطبوعات !
ساعت ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٥/٢٤  

 

                اولین شماره فصلنامه فرهنگ و هنر " فراسو " با عناوین زیر منتشر شد:

                                           عکس از مجید عباسی

- جن اماراتی دستگیر شد !                                         

- بشقاب پرنده ها آیا حقیقت دارند؟

- بیگانگاتی از فرا سو

- آدم کوچولوها می آیند !

- از جن گیر تا کنستانتین ( نقد فیلم )                                    

- عروسی دختر شاه پریا

میرزایی سر دبیر این فصلنامه با اشاره به این که هدف از انتشار این فصلنامه ضمن کمک به اعتلای فرهنگ جامعه تلاش در جهت  خرافه زدایی نشان دادن رگه های حقیقت از میان انبوه باورهای خرافی بوده است.

وی همچنین از اهل قلم محققین واندیشمندان جهت پر بار شدن این مجله دعوت به همکاری کرد.

این فصلنامه با شمارگان ۵۰۰۰ جلد و به قیمت ۶۰۰۰ ریال عرضه شده است.

 


بهترین خبر همین حضور توست...
ساعت ٤:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۳/۱٧  

 

ماه گذشته با خبر شدم دوست محقق و پزوهشگرم "مهـران میرزایی" وبلاگ خودشو در زمینه دانش متافیزیک وعلــوم ماورایی با نام    " فراکاوان" تاسیس کرده.

خوشحال شدم به دو دلیل:

اول این که جای یک وبلاگ تخصصی با موضوع فرا روانشناسی و علوم غریبه در پرشین بلاگ وحتی وبلاگ های دیگه بسیار خالی بود.

ودوم اینکه حضور سبز این دوست متفکر فرصت مغتنمی هست برای او وکسانی که علاقمند کسب اطلاعات و تبادل تجربه در زمینه های فوق هستند.

تا جایی که من خبر دارم سه کتاب به قلم او به نشر در آمده که من خودم از خوانندگان پر و پا قرص اونها بوده وهستم.

 از همه دوستان وهمسفران خوبم دعوت میکنم حتما سری به این بلاگ بزنند:

                       http://www.farakavan.persianblog.ir/ 

 


همیشه پیش از آن که فکرکنی اتفاق می افتد ...
ساعت ٤:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱/۳۱  

 

  پاهاموکه تو مهمونی گذاشتم اولین کسی که دیدم فردین بود. 

  کنارش غلام حسین نقشینه کمی اون ورتر نعمت الله گرجی  بعـله !  اینم که

 جمیله شیخی...

ولی حیف که  دیر رسیدم مهمونی تموم شده بود همه مهمون ها رفته

 بودند و فقط حضور خاموش میزبان ها  و البته یک میزبان تازه وارد !

دیشب رضا بنفشه خواه زنگ زد و دعوتم کرد با چند تا جمله کوتاه:

مراسم تدفین استاد  اسماعیل نواب صفا فردا ساعت ۱۱ بهشت زهرا قطعه هنرمندان.

                                                           یادش گرامی.

 

                                    اسماعیل نواب صفا

                               http://www.isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-516899


کلمات کلیدی: تکنما ،majid abbasi ،مجید عباسی ،taknama
بهاریه
ساعت ٤:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱/٢۸  
 آواز خــوش هــزار تقــدیــم تو بــاد

سرسبــز ترین بهـــار تقدیـم تو بــاد

گویند که لحظه ایست رویش عشق

آن لحظـه هــزار بار تقــدیــم تو بــاد

    آنگاه که سبز طپنده جوانه ها به آبی شیرین آسمان پیوند می خورد شاخه سال خورده ای روز های دور رفته اش را چرت می زد ... 

Persian not Arabian Gulf


کلمات کلیدی: majid abbasi ،taknama ،مجید عباسی ،anti filter
از سر دل تنگی...
ساعت ٤:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱/٢۸  

 

  دل تنگی این روزها (روزهای آخرسال) را شاید با شعر

آن روزها ی فروغ به بهترین شکل بتوان توصیف کرد و شاید هم

 سر آغازی برای این بلاگ:

 

آن روزها رفتند

آن روزهای خوب

آن روزهای سالم و سرشار 

آن آسمانهای پر از پولک

آن شاخساران پر از گیلاس

آن خانه های تکیه داده

              در حفاظ سبز پیچک ها به یکدیگر...

....

                                        (تولدی دیگرـ فروغ فرخزاد)

         Farm Gate - Rural Scene, Northumberland

                                                                                  ۸۳/۱۲/۲۷           


کلمات کلیدی: تکنما ،majid abbasi ،taknama ،فیلتر شکن